تاب تاب عباسی...خدامنو نندازی
مرداد ماه رو چند روزی رفتیم مشهد
ازونجایی که قرار شد بابایی مارو بزراه و خودش برگرد خونه و بعد بیاد دنبالمون ما چند روزی و تنها میموندیم خونه عزیز.....
وچون تو هم شدیدا وابسته به بابایی بودی چند روز اول حسابی کلافمون کردی....
تا اینکه به ذهنمون رسید واست تاب بخریم.
یه تاب شورتی گوگولی خریدیم و وصل کردیم وسط در خونه عزیزجون...
دیگه توش که نشستی عاشقش شدی و صدات در نمیومد...
گاهی توش خوابتم میگرفت....خیلی خوب بود و واقعا بهش علاقه مند شدی....
اما متاسفانه خونه خودمون جایی نداریم که واست تاب وصل کنیم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


تاب تاب عباسی...خدامنو نندازی 
